تبلیغات
راهی برای رسیدن...

راهی برای رسیدن...
فردا اولین روزِ بقیه زندگیته...برای رسیدن...باید رفت
نویسندگان
صفحات جانبی
عبدی می‌گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.»



طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: خاطره، حسین پناهی، عبدی، پناهی، اکبر عبدی، انفاق، از خودگذشتگی،
[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ مژگان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستم...پس می اندیشم و تلاش میکنم تا بودنم اثبات شود
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :